"خدا" حافظ...

پیاده آمده بودم؛پیاده خواهم رفت

غروب؛در نفس تنگ جاده خواهم رفت....

.

.

.

به گمانم؛

دیگر؛

مرد این میدان؛ نیستم!

شاید؛ وقتی دیگر؛ برگشتم!

والسلام؛

والتمام!

مَرد مگر گریه می کند؟!...چه بگویم؟!

1-      وَه که چه حزب الله با جنبه است! و چه قدر بسیجی ها فهمیده و با شعورند! فلافل خورهای کوچه کثیف ، "سه تا سور" زدند به این جماعت به اصطلاح روشنفکر، از بس که نجابت به خرج دادند!

    بچه ها دم همگی تان گرم! آبرو داری کردید!

2-      چه قدر پکریم این روزها! و چه قدر اوقاتمان تلخ است! مثل آدمی که خطایی کرده و حالا فکر می کند که همه دارند یک جوری نگاهش می کنند!! گاهی عقب یک جفت گوش مفت می گردم تا حسابی بیرون بریزم " خون ها که موج می زند از سینه تا لبم"! اما لابد آقای " پراید کیلویی چند؟" عین خیالش نیست!! چه عالمی دارد این سیستم دایورتینگ به خدا!!!

 

 

 

3-      و خدا بار دیگر نشان داد به احدی " چک سفید امضا " نمی دهد! و "فقر" بار دیگر ثابت کرد که اگر از یک در وارد شود، "ایمان" از درب دیگر خواهد رفت! من به یقین می دانم که بخش قابل توجهی از آراء  روحانی "حباً لِ اصلاحات" نبود، بلکه "بغضاً لِ احمدی نژاد" بود!

4-      آقا! شاید شما بتوانید کمی آراممان کنید! چاره اش یک نماز جمعه است! نماز جمعه ای در قد و قواره های  29 خرداد تاریخی! بیائید و بگویید که نظرتان به بچه بسیجی ها نزدیک تر است...

  

  بیائید آقا!

فرزندان انقلابی تان، "بغض فرو خورده اند؛ چگونه نگریند؟!"

*****

بعدالتحریر: با سلام خدمت دوستان به ویژه جناب سالک!

معمولا اهل حذف نظرات نیستم، اما نظر شما به شکل " نظر خصوصی" ارسال می شود و در سیستم بلاگفا اساسا امکان تأیید ندارد! لطفا تیکِ نظر خصوصی را بردارید!!

سلام بر همه، الا به انقلاب فروش!!

دوست دارم سلام کنم به  همه دوستان اُثول... ببخشید... اُسول ...ببخشید... اسکول....ای بابا!... عُصول....اَاَه!! اصول گرای  عزیز به خاطر این همه اتحاد و نجابتی که در این انتخابات از خودشون نشون دادند!

دوست دارم سلام کنم به برادران عزیزم محسن، باقر، سعید و علی اکبر که حسابی خواب رو از سر ما پروندند! مدت ها بود که زندگیمون یه نواخت شده بود و فکر می کردیم همه چی آرومه...!

دوست دارم سلام کنم به نماینده هایی که تو مجلس شورا، یا خوابند، یا غائبند و یا دارند با موبایل حرف می زنند،

دوست دارم سلام کنم به پروژه های بزرگ شهرداری!

به کاندیدای پراید سوار؛

به استاد اقتصاد؛

به دکتوری که ۱۰۰ روزه میخواست تورم رو درمون کنه؛

به نظر سنجی های شخمی!

به ائتلاف بزرگ؛

به اصلح، صالح مقبول،اون یکی صالح مقبول، بغل دستیش؛

به ۵+۶؛

به ۲+۱؛

به ۱+۰؛

به ۶.۰۷؛

به ۴.۱؛

به ۳.۸!

به ۲.۲؛

و دلم میخواد که از صمیم قلب سلام کنم به دکتور محمود عزیزکه با دایورت کردن امور مملکت تونست بزرگترین هدیه رو به اصلاح طلب ها بده!

*****

ره بر عزیزم! مثل همیشه شرمنده ایم!

کنا ذهبنا نستبق و ترکنا یوسف عند متاعنا فاکله الذئب....!

آقا!

مشغول بازی شدیم؛ "یوسف" را گرگ خورد!

 

سلام بر آیت الله های تنش زا!

آقا ما که حسابی هنگ کردیم!!!

یک جوری بعضی از این نامزدهای انتخابات از تنش زدایی و  تعامل با دنیا و بهبود روابط با غرب و ... و در عین حال انقلابی بودن حرف می زنند که  آدم می ماند!

من البته ضرورت حکیمانه عمل کردن در صحنه ی داخل و خارج را برمی تابم اما...

مگر نه اینکه اصل انقلاب ما " تنش زائی " در منطقه و جهان بود؟!

مگر نه اینکه صحبت از "صدور انقلاب"، سخت تنش زا بود و محدودیت آفرین ؟!

مگر غیر از این است که " اسرائیل باید از صحنه ی روزگار محو شود"، کلی ما را به زحمت انداخته است؟!

...

اصلا ... اصلا اگر پیامبر با ابوسفیان کنار می آمد و مثلا چیزی شبیه بیانیه تهران(!)حالا شما بگویید بیانیه مکه!! یا بیانیه مدینه!! امضا می کرد که سه سال در شعب ابی طالب گرفتارشان نمی کردند!!!!مگر امیرالمؤمنین به معاویه لبخند می زد و در ضیافت شام کاخ سبز شرکت می نمود؟ مگر حضرت حسین با یزید تنش زدایی کرد؟ حضرت موسی بن جعفر چه طور؟! ایشان هم با حاکم زمان تعامل داشت که این همه سال در زندان بود؟ امامین عسکریین که سال ها تحت نظر بوند هم حتما در فکر بهبود روابط اهل بیت با عباسیان بودند؟!!!

... آقایان کاندیداها باور کنید این طور که شما حرف می زنید، نه امام و آقا و  احمدی نژاد بلکه حضرات معصومین هم که لحظه ای با ظلم و ظالم سازش نکردند و مبارزه کردند - که اگر مبارزه نمی کردند، شهید هم نمی شدند- هم زیر سؤال هستند!!

...

نه! من از آدم های دو دوزه باز خوشم نمی آید؛ من از گندم نماهای جو فروشی متنفرم! من حالم از ترسو ها به هم می خورد... و بر عکس عاشق آیت الله های حکیم و البته تنش زا هستم! من برای آخوند هایی که در مقابل ظالمین مثل لات های دروازه غار فریاد می زنند دلم پر می زند!!

 

من هنوز هم وقتی کلام امام، یا برخی پیام های حماسی ایشان را می شنوم، می گویم چه جگری داشتی خمینی؟!! فقط یک خاور ده چرخ باید جگرت را بکسل می کرد...!!

نه! ترسوها با خط اسلام ناب هیچ تناسبی ندارند! باور کنید من نفسم از جای گرم در نمی آید و مثل همه ی مردم با این گرانی ها و گرفتاری ها دست و پنجه نرم می کنم، اما... امروز اگر وا بدهیم و برای عزت اسلام صبر نکنیم، باور کنید عزاداریمان در فاطمیه و محرم و صفر چیزی شبیه طنز می شود! باور کنید " شیعه بودنمان " از خنده بازار خنده دار تر خواهد شد!

فکرش را بکنید... .

 

 

 

 

ما نظری داشتیم و گفتیم...

علامه مصباح فرمودند:

 

"... ما نظری داشتیم و گفتیم؛ نظر ما تغییر نکرده است ما بر نظر خود ثابت هستیم و ایستاده‌ایم و عقب گرد هم نداریم و این بُرد است که هر آنچه ببینیم وظیفه است، همان را انجام دهیم...

 

 

 

ما وظیفه‌مان را تشخیص داده‌ایم  و به آن عمل می‌کنیم و هر چه خدا بخواهد همان می‌شود؛ و لله عاقبة الأمور؛ و الله غالب علی امره"

 

 

ما، حضرت علامه و حجت شرعی!

در حاشیه معرفی دکتر باقری لنکرانی به عنوان نامزد جبهه پایداری؛علامه مصباح یزدی فرمودند:

"...اگر شما این دوستانتان را در جبهه پایداری کاملاً مورد اعتماد می‌دانید، نیازی به تحقیق نیست اما اگر غیر از این است واجب شرعی است که تحقیق کنید... ."

به رغم مدعیانی که نفی عشق کنند،

جمـــــال روی تو، حجت موجه ماست!

الهی که سینه ی ما بشکنه از ضرب لگد!

"... نکته ی آخری که باید تذکر دهم این است که همه ی این مباحث مقدمه ایست برای نیل انسان به هدف از خلقت، یعنی آدم شدن." مکتب آدم ساز"، تنها" مکتب اهل بیت" است و غیر از آن راهی وجود ندارد؛ و الا چندمتر زمین و حتی خلافت هم فی نفسه برای آنان پوچ است...اما با این انحرافات، راه بشر به سوی خدا گرفته شد؛ زیرا بدون علی و آل علی علیهم السلام کسی به خدا نمیرسد و این حقیقت را حضرت زهرا  سلام الله علیها میدانست که چنین از حق و حقیقت دفاع می کرد... ."

بخشی از بیانات حاج آقا مجتبی تهرانی در پایان شرح خطبه فدکیه

*****

به شدت معتقدم بسیاری از اعمالمان بی خاصیت یا حداقل کم خاصیت شده! مثل همین هیئت رفتن!! چه قدر برای آزار و اذیتی که حضرات معصومین در راه خدا دیدند ضجه میزنیم؟! خدا می داند! اما چه قدر حاضریم در راه خدا سختی ببینیم؟ فحشی بشنویم؟ گرسنگی بچشیم؟ سیلی بخوریم؟! واقعا خیلی کم! خیلی خیلی کم! و این معنایش این است که یک جای کار میلنگد! به قول عزیزی خودِ" هیئت" رفتن برای ما هدف شده نه وسیله! و الا قاعدتا بعد از این همه گریه برای زهرای اطهر، باید اگر در راه خدا بارها و بارها سیلی بخوریم و ناسزا بشنویم عین خیالمان نباشد، نه...؟!

و امِّ احبّائک...

"... جوانان عزیز! چهل سال منِ ناقابل مطالعه کرده ام! خدا از من نگذرد اگر من دعائی به این زیبایی یادم بیاید! این دعا عرشیه!در عالم نظیر ندارد!... میگیرید ان شاءالله!!

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی الصدیقة، فاطمةالزکیة؛ حبیبة حبیبک و نبیک...

- آقای بهاءالدینی فرمودند:

وجود نازنین زهرا امضا بکند، همه امضا می کنند! او اگه امضا نکند، اصلا کسی امضا نمی کند!

اللهم صل علی الصدیقة، فاطمةالزکیة؛ حبیبة حبیبک و نبیک و ام احبائک و اصفیائک؛ التی انتجبتها و فضلتها و اخترتها علی نساءالعالمین؛ اللهم کن الطالب لها ممن ظلمها و استخف بحقها و کن الثائر اللهم بدم اولادها؛اللهم و کما جعلتها ام ائمة الهدی و حلیلة صاحب اللواء و الکریمة عندالملاء الاعلی...

- ببینید! الله اکبر از این مضامین!!

اللهم و کما جعلتها ام ائمة الهدی و حلیلة صاحب اللواء و الکریمة عندالملاء الاعلی فصل علیها و علی امها صلوة تکرم بها وجه ابیها محمد صلی الله علیه و آله و تقر بها اعین ذریتها و ابلغهم عنا فی هذه الساعة افضل التحیة والسلام!"

نقل ازحاج آقا فاطمی نیا؛ با اندکی تصرف

*****

۱- آدرس دعا: مفاتیح الجنان؛ صلوات بر حجج طاهره.

۲- ظاهرا یکی از سندهائی هم که میگیم حضرت زهرا سلام اله علیها، مـــــادر محبین و شیعیان هستند، همین دعا باشه؛ "و ام احبائک..."

 

 

راهی نو...

گاهی وقت ها یک کار غلط را هزاران بار انجام می دهیم؛

گاهی وقت ها هزاران بار از یک سوراخ گزیده می شویم؛

گاهی وقت ها هزاران بار از هزاران سوراخ گزیده می شویم؛

خیلی وقت ها مؤمــــن نیستیم...!

این اول سالی وقت خوبی است برای ترک عادت؛ ترک عادت هایی که "موجب مَرَض" نیست!

 

حول حالنا...

افطار باید بکنیم از سکوت...!

"احسن الحال"، حرف زدن است...

خوب حرف زدن و حرفِ خوب زدن!

چانه ام را می خواهم گرم کنم برای سال ۹۲؛

یک سینه حرف موج زند در دهان ما...

*****

این مطلب البته هیچ دخلی به توصیه های اخلاقی در رابطه با سکوت ندارد... !

گفتم؛...حرفِ خوب را باید زد!

دلم می خواد که آدم تو باشم...!

مرد، حسابی پکر بود و درهم... . کشتی هایش غرق شده بود انگار. پرسیدم: طوری شده؟! و همین یک سوال کافی بود تا سفره ی دلش را برایم باز کند. حرف هایش را که شنیدم، دیدم کلید مشکلش پیش من است. کمکش کردم... خوشحال شده بود!

گرفتاریش که رفع شد، گفتم: یک سوال!

گفت: بپرس!

گفتم: توسل کرده بودی؟!

با تعجب نگاهم کرد و گفت: بله...

پریدم وسط حرفش؛

- ... به که؟!

گفت: به حضرت زهرا...!

نام بی بی را که شنیدم، اشک در چشمانم جمع شد...!

پرسید: چرا گریه مکنی؟!

گفتم: فکرش را نمی کردم که " مادر" هنوز هم روی من حساب کنند... !

*****

۱- یکی از داستان های زندگی "شما" خواننده ی عزیز را نوشتم! شما که همین دیروز گره از کار یکی از شیعیان امیرالمؤمنین باز کردی...!

۲- تیتر این پست هم مثل قبلی شد! مشهد هم که بودم حرف دلم به "آقا" همین بود!

دلم می خواد که آدم تو باشم...

                                           هَمَش، کنار پرچمِ تو باشم...

دلم می خواد که توی هر دو دنیا...

                                           سینه زن مُحرمِ، تو باشم!

                                                                ارباب! منــــــو بغل کن اربابم....

 

دلم میخواد که آدمِ تو باشم....

سلام. چند روزی قسمت شد و خدمت حضرت ابالحسن الرضا، مهمان بودم؛ آنچه در ادامه می آید خلاصه ای است از تجربیات این چند روز.

*****

ما آدم ها معمولا دو جور زیارت می رویم. گاهی از چند هفته یا حتی چند ماه قبل برنامه ریزی می کنی که مثلا در فلان روز و فلان مناسبت بروی پابوس حضرات معصومین و کلی هم ذهنت مشغول می شود به تهیه ی بلیط، رزرو محل اقامت و تدارک مقدمات سفر و ... گاهی هم اصلا حواست نیست و بدون آمادگی قبلی دعوت می شوی خدمت امام!

 سفر اخیر من هم از همین جنس بود و به دلیل مشکلی که داشتم تا شب رفتن منتظر بودم که یک جوری به هم بخورد این سفر و نروم؛ اما نشد!

البته فرقی ندارد؛ اما اینکه بدانی "امام " حواسش به "دلت" بوده، حس قشنگی است!

 *****

تعداد مسافران هر قطار و تعداد قطارهایی که هر روز در این کشور پهناور تردد می کنند را که در هم ضرب کنیم می شود خداد نفر! زرنگ اگر باشیم کلی "گوش" مفت(!) و کلی ذهن و وقت آدم ها در اختیارمان است تا هنرمندانه و به وسیله ی فیلم سینمایی یا مستند و یا کتاب و ... آدم ها را دوست تر کنیم با خدا و محکم تر کنیم این رابطه های ایمانی را؛ اما آدم خون دل می خورد وقتی راه آهن جمهوری اسلامی برای زائران حضرت رضا، فیلم های تهوع آور دختر-پسری می گذارد و اینقدر مفت و مجانی این فرصت ها را تبدیل میکند به تهدید.

 *****

مشهد، شهر امام رضا و محل آمد و شد زائرانش هم که نبود جا داشت که کوچه ها و خیابان هایش مرتب تر از این باشد؛ نه اینکه پیاده رو خیابان اصلی شهر یعنی خیابان امام رضا یک جایش سنگ باشد، یک جایش آسفالت!

... و صحن جامع رضوی، سرای امام مهربانی ها هم نبود، جا داشت که به خاطر تردد زیاد آدم ها سنگ هایش قدری مرغوب تر و مقاوم تر انتخاب شوند تا این قدر گُله به گُله ترک نخورند و متلاشی نشوند. به نظر شما آدم از دیوار مردم بالا برود بدتر است یا از دیوار خانه امام؟!

*****

شنیده ام که ما در نظر اهل بیت همان گونه ایم که ایشان در چشم و دل ما! یعنی هرچه ایشان نزد مامحبوب تر باشند، ما نیز در نظر ایشان محبوب تریم و بالعکس!

با خودم فکر میکنم که وقت خداحافظی که دلمان حسابی تنگ می شود و دیده هایمان حسابی بارانی، حضرت رضا نسبت به ما چگونه اند؟!

دلم برای شما تنگ است امام مهربان من...!

ولنتاین روز "شهوت" است؛ لطفا به "عشق" فحش ندهید!

از پیامبر اعظم نقل شده است که فرمودند:

"من سنّ سنة حسنة فله اجرها و اجر من عمل بها من بعده من غیر ان ینقص من اجورهم شیء، و من سنّ سنة سیئة کان علیه وزرها و وزر من عمل بها من بعده لاینقص من اوزارهم شی"

«کسی که سنتی نیکو بگزارد علاوه بر پاداش خود، پاداش هر کسی که بدان عمل کند نیز برای اوست بدون آنکه از ثواب هریک کاسته شود؛ و کسی که سنت بدی بگزارد علاوه بر عذاب خود،عذاب هر کسی که بدان عمل کند نیز برای اوست بدون آنکه از عقوبت هریک کاسته شود».

فکرش را بکنید:

آن کس یا کسانی که ولنتاین را در جامعه ی ما باب کردند و گسترش دادند، امروز و امشب و امسال و هر سال، چه پرونده ی سیاهی برای خود می سازند!

بچه ها! نکند ما خودمان هم جزء نفرات بالا باشیم...!

فکرش را بکنید!

من از مسافت اين جاده ها نمي ترسم...

تعطيلاتي مثل ۲۲ بهمن، روز قدس و ... شايد براي بچه هاي حزب اللهي،خيلي هم تعطيلي به حساب نيايد؛از هماهنگي براي حضور دسته جمعي گرفته تا خود راه پيمايي و برگشتن هايي كه گاهي هزار جور اسيري هم دارد؛ اما همه ي اين قدم ها كه گاه از زور خستگي، قلم مي شود!- و البته در برابر زحماتي كه براي اين انقلاب كشيده شده، "هيچ" هم نيست- مي ارزد به اينكه نائب امام زمان به ما بگويند:" خسته مباد گام هاي استوارتان" يا بفرمايند:" اين خيلي پديده ي عجيبي است!".

با خودم اما فكر ميكنم كاش مي شد يك قدم اساسي براي امام حسين بر مي داشتيم... .

 

پنچریم داداش جون!!

دیروز اُتول را برداشتم و بردم پنچر گیری؛ چند هفته ای بود که هر چه باد می زدم، لاکردار مدام خالی می کرد!نگو یک میخ به چه بزرگی فرو رفته بود در لاستیک این زبان بسته و... .

پیش خودم گفتم حکما این ایمان ما هم نشتی دارد که هرچه نماز و دعا و قیام و قعود داریم، افاقه نمی کند که نمی کند!

کسی پنچر گیری ایمان، آشنا ماشنا سراغ داشت، خبر کند... !!

منو تنها نذاری...

امروز وقتی داشتیم "عزیزم" رو به خاک می سپردیم؛ تو اون لحظات غسل و نماز و تلقین و تدفین و ... دیدم که اصلا و ابدا به این نماز و روزه هامون اعتباری نیست... .هیچ...! ما هیچی نداریم و نخواهیم داشت جز محبت و ولایت اهل بیت علیهم السلام!

کاش این محبت لحظه به لحظه تقویت بشه...

والسلام!

 

چه طوری بمیریم خوبه؟!

معمولا گفته میشه که نوع زندگی آدم هاست که نوع مردن آنها رو تعیین میکنه؛ عکس این قضیه هم البته صادقه و نوع مردن افراد هم نشون دهنده ی نوع زندگیشون هست! و البته یکی از زیر مجموعه های " نوعِ مردن" ، نوع برگزاری تشیع جنازه و یادبود اونهاست.

گاهی شخصی از دنیا میره و مراجع، علما، طلاب، هیئتی ها، حزب اللهی ها و ... تو مراسم کفن و دفنش شرکت می کنند و مجلس ختمش هم تو مسجد و حسینیه و همراه با ذکر و موعظه و روضه ی ابی عبدالله علیه السلام برگزار میشه و...

 گاهی هم شخصی از دنیا میره و بی حجاب ها و بی نماز ها و بیخیال ها تو مراسمش شرکت می کنند و عوض ذکر مصیبت و قرآن، " عجب رسمیه، رسم زمونه..." خونده میشه و عوض مسجد و حسینیه،  تو سالن تیاتر و تالار مراسم میگیرند و سوت و کف و ... .

حالا شما دوست دارید

                             چه طور زندگی کنید؟!

                                                               و چه طور بمیرید؟!

خاطره ی من از نه دی هشتاد و هشت

خاطره ی من از نه دی هشتاد و هشت همین چند خط تکراری است و تکرار همیشه هم چیز بدی نیست!

*****

چهارشنبه صبح نهم دیماه،ساعت حدودا 8:30:

به کارگاه که میرسم،روی درب ورودی کاغذی چسبانده اند برای تسلیت عاشورا.دقیق تر که میشوم  جمله ای در محکومیت حوادث روز عاشورا جلب توجه میکند: اینکه امروز کارگاه از ظهر برای شرکت در مراسم برائت از مشرکین مدرن تعطیل است.حال و هوای پرسنل هم نشان میداد اتفاق بزرگی در راه است... .

ظهر همان روز،مسجد کنار کارگاه:

امروز بر خلاف رویه ی معمول پیش نمازمان مابین نماز ظهر و عصر برایمان صحبت کرد...تن صدا،رنگ و روی پریده و نفس نفس زدن های مکرر مابین صحبت ها ،کاملا نشون میداد که اون روی حاج آقا دیگه بالا اومده ... می گفت روز عاشورا به مجلسی هم که ایشون منبریش بوده حمله کردند... گفت:هرکی امروز بتونه، ولی تو مراسم عصر شرکت نکنه،شک نکنه جزء کوفیاست... کارد میزدی خونش در نمی اومد!

******

ساعت یک و نیم؛حرکت از کارگاه:

ترافیک تهرون همیشه غوغاست،اما امروز مسیرها از حضور پرشور مردم خبر میداد.دو سه تا عکس از حضرت"آقا" داشتیم.چسبوندیم به شیشه های ماشینمون.یه چندتا فحش هم دشت کردیم!!به میدون پاستور که رسیدیم دیگه بالاتر نمیشد رفت.مردم به صورت دسته های عزاداری به سمت میدون انقلاب در حرکت بودند.یه نگاه به جمعیت میکنم یه نگاه به ساعت.از "دو"خیلی نگذشته و شروع رسمی مراسم ساعت "سه "!

                           

******

هرچی به میدون انقلاب نزدیک تر می شدیم،جمعیت متراکم تر می شد.در محل ورودی به میدون جوونکی با پلاکاردی که  دستشه  و اونو رو به مردم گرفته توجه ها رو به خودش جلب کرده.رو پلاکارد عکس خاتمی و میر حسین –بخونید میر یزید- به همراه روشنفکرترین زن ایران- اِه ... ببخشید،روشنفکرترین زن جهان-یعنی زهرا رهنورد  رو انداخته و بزرگ نوشته:مـــرگ بر منافق!

******

به میدون رسیدیم.هنوز ساعت سه نشده.میریم به سمت جایگاه.حضور متراکم مردم و نوع شعارهاشون خشم مقدس اونا رو علیه سران فتنه و پیاده نظامشون که بعد از ولایت فقیه و امام و آقا،این بار مقدس ترین اعتقاد ما ایرانی ها یعنی امام حسین علیه السلام رو هدف گرفتند، به خوبی نشون میداد.موضوع جالب بعدی پلاکاردها و نوشته جاتی بود که مردم با خودشون آورده بودند.یکی پرچم هیئتش رو آورده بود.یکی یه نماد کوچیک از طناب دار دستش بود.اون یکی کاریکاتور و ... .اصلا همین تنوع در شکل و محتوا و ابعاد واندازه ی پلاکارد ها و عکس هایی که تو دست مردم بود نشون از حضور با عشق و علاقه ی مردم بود!حتی بعضی ها عکس های آقا رو با قاب از خونه هاشون آورده بودند!

                        

******

"تاجر ور شکسته      برگرد به باغ پسته"،"مـــرگ بر منافق"،رئیس خبرگان تعویض باید گردد"،"یزید آسوده بخواب که خاتمی و موسوی بیدارند"،"فائزه مزدور کیست ؟        جنگ جمل یادش نیست؟!"ایران که باغ پسته ی بابات نیست!!      این مملکت جمهوریه دهات نیست!!!" و ... نوشته های روی تابلو ها بود.

                               

******

مراسم با تلاوت قرآن شروع میشه.مردم نسبتا ساکتند.بعد یکی دونفر از مداحان شروع به خوندن شعر در مورد حوادث روز عاشورا میکنند.گوش مردم بدهکار نیست.گله به گله دارند شعارهای جور وا جور میدند. ولی "مرگ برموسوی" رو اکثر جمعیت حاضر با همه ی وجود فریاد میکنند!!

                     

  

******

نوبت به سعید حدادیان که میرسه اوضاع نسبتا منظم تر و آروم تر میشه.حاج سعید که امروز چفیه انداخته بود چند تا دودمه ی مشتی میده.جمعیت طرفین میدون دو دسته میشند و جواب میدند:"در روز عزا حرمت ارباب شکستند،علمدار کجایی؟!      این فتنه گران راه عزادار تو بستند،علمدار کجایی؟!" حجم صدا و تاخیر اون در رسیدن رو که حس میکنم دلم قرص میشه که مردم امروز  سنگ تموم گذاشتند.

فشار جمعیت داره له مون میکنه.طرف راستمون خانوما بودند.تا اوضاع بیریخت تر نشده!آروم آروم بر میگردیم عقب!!

******

اوایل خیابون انقلاب که رسیدیم ،علیرضا،پسر کوچیک دکتر احمدی نژاد رو دیدیم.ساده و بدون تشریفات همراه رفیقاش و البته با یه محافظ میون عزادارها بود... چیه؟!!شما هم یاد پسر و دختر بعضی ها افتادید؟... استغفر الله ... امان از ذهن منحرف ... !!

******

پاییین تر تا چشم کار میکنه جمعیت مردمه و ملت موبایل به دست هم سعی میکنند هیچ صحنه ای رو از دست ندند.نزدیکای سردر اصلی دانشگاه یه شلوغیه خاصی توجهمون رو جلب کرد .یه جوونی که ظاهر خاصی داشت و موهاش رو هم پشت سرش بسته بود پلاکارد بزگی رو بالاسر گرفته بود.روش با خودکار نوشته بود:"موسوی!... خوردیم بهت رأی دادیم"

نیش همه بازه... .

                                       

******

ساعت حدود 4 بود که از میدون انقلاببه سمت امام حسین راه افتادیم و الان که رسیدیم نزدیک پل کالج تازه دارند اذون میگند!کنار پل ساختمونی که توسط عوامل گروه فشار فرقه ی موسوی آتیش گرفته بود و سیاه شده بود جلب توجه میکرد.بار اولمون که نبود میرفتیم راه پیمایی اما انصافا بار اول بود که رو پل کالج اینهمه جمعیت میدیدم. و تازه از این بالا عجب صحنه ای است حضور با شکوه مردم. قند تو دلامون آب میشه ...غروب آفتاب،جمعیت میلیونی مردم عاشق ولایت،و صدای اذان ... چه قدر حال  میدهد وقتی این یکدلی و یکرنگی رو مشاهده میکنی ... .

******

تو میدون فردوسی یه عده از مردم دارند نماز جماعت میخونند . برای همه که جا نیست. اکثرا در حال حرکتند.و حالا این اولین باره که تو شب داریم راهپیمایی میکنیم.   

تا خود میدون امام حسین پر از جمعیته .مردم تهرون امروز کولاک کردند ... یاد نوشته ای میفتم که تو دست یکی از جوونا بود.رو یه مقوا بزرگ نوشته بود :"اینجا کـــــوفه نیست!!"

                                     

*****

و من چه قدر دلم میخواست این جمعیت شب عاشورا کربلا بودند ... کاری هم ازمان  نمی آمد،اندکی عمه ی سادات دلشان گرم تر میشد... .

                      

والسلام و التّمام!

یا عزیز و یا رب

عالم اگر ربانی باشد، شنیدن حرف هایش که هیچ، حتی خواندن سخنان بازنویسی شده اش نیز تأثیر دارد و لذت! " ز ملک تا ملکوت" حاج آقا حق شناس که متن سخنان اخلاقی آن مرحوم است از همین دست نوشته هاست.اما یک نکته از این کتاب که بهانه ی این نوشته شد:

خدا را ما معمولا چگونه صدا می زنیم؟!

خب مثلا می گوییم:خدایا، یا رب، یا ارحم الراحمین و ... ؛ اما وقتی در این کتاب نحوه یاد کردن مرحوم آیت الله حق شناس از خدا را می خوانی دل از دلت می برد این عالم ربانی!

" پروردگار عزیز" عبارتی است که حضرت ایشان از آن استفاده می کردند و راستی که چه لذتی دارد خدا را این گونه یاد کردن:

پروردگار عزیزم...!

تناقض!

-ساعت ۱۳:۴۵ روز جمعه ۱۰ آذر؛ خبر گزاری فارس:

جمعی از نمازگزاران نمازجمعه امروز تهران در اعتراض به دو فیلم سینمایی «یک خانواده محترم» و «من مادر هستم» از مقابل درب اصلی دانشگاه تهران تا میدان انقلاب تظاهرات کردند.

-همان روز؛ساعت ۱۶:۳۰؛ "شبکه یک،شبکه هر ایرانی":

تبلیغ فیلم " من مادر هستم" به کارگردانی فریدون جیرانی!

- حالا شما بگویید ما با این تناقض ها چه باید بکنیم؟!!

 

اَشهَدُ انَّ ... دوستت دارم!

حتما شما هم هر از گاهی خبرهایی مبنی بر دستگیری چند دختر و پسر در یک پارتی شبانه را شنیده اید؛ اخباری که به سرعت در سایت های اینترنتی و بر سر زبان ها منتشر می شوند و البته به حق، دل انسان های مؤمن را به درد می آورند. اما در بسیاری از موارد تعداد حاضران در آن مهمانی از 10،20 نفر تجاوز نمی کند و خب حالا اگر هر شب هم 10،20 تا از این مهمانی ها وجود داشته باشد تعدا شرکت کنندگان آن از 400 نفر تجاوز نمی کند؛ اصلا شما بگویید 1000 نفر! ما هر شب در تهران 1000 دختر و پسر داریم که شب شان را به هرزگی و عیش و نوش می گذرانند! خب! این هزار نفر چند درصد کل جوان های شهرمان می شوند؟! اگر ما یک میلیون جوان تهرانی داشته باشیم- که البته بسیار بیشترند- می شود یک دهم درصد!

حالا تعداد دختر و پسرهای جوانی که این شب ها در مجالس عزای اباعبدالله مشغول گریه و زاری و کسب معارف آل الله هستند و برای رونق این مجالس از دارایی های خودشان هزینه می کنند و مثلا برای شرکت در فلان مجلس از ساعت ها قبل و از نقاط دور و نزدیک و حتی از شهرستان های اطراف همه ی سختی ها را بر خود هموار می کند و یا ساعت ها در سرمای هوا، بیرون از محل حسینیه، می لرزند و می گریند و ... چند نفرند؟! اصلا عددشان به این راحتی ها قابل برآورد هست؟! در زمانی که دسترسی به فساد و فحشا از حضور در فلان هیئت و حسینیه راحت تر است، چند درصد دختر ها و پسرهای ایرانی، تجیح می دهند شب شان را به کسب معارف و گریه و زاری بر حضرت حسین سلام الله علیه بگذرانند تا عیش و نوش؟!یک درصد؟!ده درصد؟! نود درصد؟!

و حالا سوال مهم تر این است که چرا این اکثریت مؤمن نسبت به آن اقلیت فاسق سهم کمتری از فضای ذهنی و رسانه ای کشور دارند؟!چرا ما به همان نسبت که از دستگیری 10، 20 جوان در پارتی ناراحت و نگران می شویم-که صد البته جای ناراحتی و نگرانی هم دارد- از حضور هزاران نفری جوان ها در این هیئت و آن روضه و از سراسیمه بودن در عشق حسین خوشحال و امیدوار نمی گردیم؟! و چرا عشق نمی کنیم وقتی می بینیم که اگر در هیئتی که فلان مداح محبوب می آید، اول وقت هم بروی دیگر جا نیست و باید در خیابان بمانی؟!

نه! من بی دین بودن جوانان وطنم را باور نمی کنم و اگر به پوشش و رفتار برخی هاشان انتقاد داشته باشم به حب شان به آل الله اعتماد کامل دارم!

*****

تصاویر زیر ۳۰/۸ صبح هشتم محرم است در بلوار قیام! ساکنین این محله و کسانی که در مناسبت هایی غیر از محرم و صفر و ماه رمضان اینجا را دیده اند، می دانند که "قیام"، بلوار نسبتا خلوتی است؛ اما مردمی که شب قبل تا پاسی از شب برای حضرت حسین و فرزندانش به سر و سینه زده بودند دیروز هم از استراحت آخر هفته ی خود زدند و قبل از طلوع آفتاب خود را به هیآت مختلف رساندند که همراه با امام زمانشان صبح و شام برای حضرت ارباب گریه کنند!

به دلیل کمبود جا در هر دو طرف بلوار، دو لاین به پارک ماشین ها اختصاص پیدا کرده بود؛ آنهم از ابتدای بلوار تا تقریبا انتهای آن!

سوغات خمین

"... جلوه ی شفاعت شافعان در این عالم، هدایت آن هاست و در آن عالم باطن هدایت، شفاعت است. تو از هدایت اگر بی بهره شدی از شفاعت بی بهره ای و به هر قدر هدایت شدی شفاعت شوی"

امام خمینی

این چند خط جملات عارفانه ی حضرت امام، که در بهشت شهدای خمین دیدم، بهترین سوغاتی من بود از این شهر،در سفری که چند روز پیش به آن داشتم؛ و البته چقدر گوارا بود نماز مغرب و عشائی که در بیت امام خمینی خواندم و براستی که چقدر مزه می دهد نماز، در اتاقی که زمانی "امامت" در همان جا دیده به جهان گشوده است!

 

یا مولا!

یا مولا!

گره ای که با گوشه ی چشمت باز می شد، همه ی دندان های مرا شکسته است...!



آقای ماست، خامنه ای...

"...من يك نكتهى ديگر را هم اضافه كنم بر آنچه كه عزيزان ما در اينجا بيان كردند. گفتند: «آن كسانى كه در دوران جهاد مقدس و دفاع مقدس، در جبهههاى جنوب و غرب رفتند وارد ميدانها شدند و جان خود را كف دست گرفتند، به سه دسته تقسيم ميشوند: بعضىها از گذشتهشان پشيمان ميشوند، بعضىها بىتفاوت ميمانند، بعضىها پايبند ميمانند. آنهائى كه پايبند ميمانند، بايد از غصه دق كنند». اين جملهى اخير را من قبول ندارم. آنهائى كه پايبند ميمانند، شاهد به ثمرنشستن اين نهال و تناورشدن اين درخت خواهند بود.

اينجور نيست كه با روى گرداندن كسانى، اين حركت عظيم، اين بناى معْظم و شامخ تكان بخورد. با برگشتن يك عدهاى از اين قافلهى عظيم، هرگز اين قافله از راه باز نميماند؛ «من يرتدّ منكم عن دينه فسوف يأتى الله بقوم يحبّهم و يحبّونه»؛(1) اين را خداى متعال در قرآن فرموده است به مسلمانان صدر اسلام، به آن كسانى كه در ركاب پيغمبر جهاد كردند و جنگيدند و جان خودشان را فدا كردند؛ قرآن در واقع همين حقيقت را براى آنها بيان ميكند.
 دلها را بايد نگه داشت. بعضى از دلها ميلرزند، ميلغزند، نميتوانند خودشان را بر آن لبهى مرتفع نگه دارند و حركت را ادامه دهند؛ لذا سقوط ميكنند."

*****

این  " جمله ی اخیر را من قبول ندارم" ، اشاره به جمله شهید بزرگوار آقا مهدی باکری است؛ و این " آزاد اندیشی" آقا چه قدر شیرین است!

این چند روز که به دلایل مختلف امکان شنیدن کامل فرمایشات حضرت آقا را نداشتم و به ناچار متن آن را از سایت خامنه ای دات آی آر، پرینت می کردم و می خواندم؛ چه قدر سرشار شدم از حس غرور و عشق و چه قدر به خود بالیدم که

آقایم خامنه ای است؛ ره بر دانشمند و عزیزم...

جنگ، کار تا پیروزی...

teodol herzl

ما هم بلدیم به ریش مقدسات شما بخندیم!!

البته مقدسات یک مشت صهیونیست، انبیاء عظام الهی نیستند، شیاطینی هستند همچون

تئودور هرزل!

"بی غیرتی" بریده نفس را، پدر بزرگ...

گر خامشیم و لال تماشا، پدر بزرگ!
"بی غیرتی" بریده نفس را، 
پدر بزرگ...

ما بزدلیم، اهل خور و خواب و ادعا
خورده به شیشه سنگ مدارا، 
پدر بزرگ!

خون میخوریم تا شکم هرزه پر شود
اف بر حرامخواره رسوا... ، 
پدر بزرگ

بعد از هزارسال هنوز آه میکشی
تنها میان اینهمه تن ها، 
پدر بزرگ...

میترسم از خودم که شبیه گرازها
سم میزنم به شاخه طوبا، 
پدر بزرگ

از آبرو نپرس که چیزی نمانده است
عیسی کشیم و مسخ یهودا، 
پدر بزرگ...

این ارتفاع ماست اگر رگ به رگ شده ست
لب تشنه ایم و در بر دریا ، 
پدر بزرگ...

بیچاره ما که قافله دار ملامتیم
ناکام پرده داری دنیا ، 
پدر بزرگ!

...

با صد امید نام تو را خوشنویس ها
زیبا نوشته اند به هرجا ، 
پدر بزرگ...

این کار ماست:صفحه و دیوار پر کنیم...!
این کار ماست:...سرخط زیبا، 
پدر بزرگ!

...

اما مگر به درد تو خورده ست تاکنون
این عشق های بی سر و بی پا ، 
پدر بزرگ؟!

یا "هفت سنگ"بازی طفلانه خودیم
یا "خرپلیس" کوچه غوغا ، 
پدر بزرگ

اهل شتر سواری شعر و شراب نفت
مزدانشین شرم اهورا ، 
پدر بزرگ...

یا بی دلیل منتسب آسمان شدیم
یا "در "شده است بسته "لولا"، 
پدر بزرگ!

هفتاد و چند قصه نوشتیم و باز هم
بیدار مانده چشم قلمها، 
پدر بزرگ...

وصفت نمیکنیم مگر با خیال ها
آئینه ای و دلخوشی ما، 
پدر بزرگ!

حرفم نگفته مانده ، دلم شعله ور شده ست
آه ای طلای خرج مطلا! ، 
پدر بزرگ!

ما را حلال کن! که حرامت نموده ایم!
در چارفصل غارت ویغما ، 
پدر بزرگ!

آه ای قصیده ! جور غزل را کشیده ای
در های و هوی دوره نیما، 
پدر بزرگ!

مارا نوادگان شب قدر خوانده اند...
اما نئیم جز شب یلدا ، 
پدر بزرگ!

بیهوده ایم و سرکش و مغرور و بی خودیم!
نفرینیان دوزخ سفلی، 
پدر بزرگ!

....

حیدر ! بیا و تیغ برقصان... "پدر"! تویی
درد آشنای غصه خوری با 
پدر بزرگ

اقتباس از وبلاگ ضد پاییز(داش علی)

 

ما خواب دیده ایم که پرواز می کنیم

تکرار می شویم و به تکرار می رویم
انکار اگر کنند به اصرار می رویم

این بانگ کیست: «کیست مرا یاوری کند»
وقت حماسه است و غزلوار می رویم

ما کمتریم خوب؛ ولی، کم که نیستیم
بسیار می شویم و چه بسیار می رویم

این قصه نیست حوصله کن شرح می دهم
ما با کفن به عرصه پیکار می رویم

«ناصح به طعنه گفت که رو ترک عشق کن»
محتاج جنگ نیست به اجبار می رویم

صد بار اگر که مردنمان در رکاب تو 
هربار با تو باشد، هربار می رویم

هرجا که حق شهید شود خاک کربلاست
شمشیری آورید میانمار می رویم

ما خواب دیده ایم که پرواز می کنیم
تا صبحگاه دولت بیدار می رویم

چون شعر با تلاطم امواج واژه ها
در بحر انتظار سبکبار می رویم
...

آقا اجازه ساعتمان قرن ها عقب-
مانده؛ زمان به وقت زمین انتهای شب.

احسان کاوه
از وبلاگ آیات غمزه

بچه محله های تو و من

"اگر کسی هنگام وضو آن قدر گریه می کند که اشکش با آب وضو مخلوط می شود،آیا وضویش صحیح است؟"

حتما چه قدر سعی کرده بود تا حاج آقا نفهمد سؤال خودش است؛ اما چشمان سرخ و پف کرده اش...

رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون...

خاطره یکی از شهدا؛ نقل از کتاب "بچه های محله تو و من"

*****

بچه محله های تو و من به کجاها رسیدند...؟!

گناهانی که منکر نمی دانیم!

هر سال با شروع ماه مبارک رمضان و به ویژه پس از لیالی قدر این انتظار می رود که در درجه ی اول، خودمان و بعد بقیه ی مردم در اعمال و رفتار خود تغییرات جدی ایجاد کنند. این اتفاق البته به صورت مقطعی- یعنی در محدوده ی زمانی ماه مبارک رمضان و اندکی پس از آن- و تا حدودی سطحی رخ می دهد به طوریکه آمار مراکز پلیس و ... هم این موضوع را تأیید می کند.

اما واقعیت تلخ آن است که عملا اکثریت مردم، یعنی اکثریت من و شما، در این ماه و پس از آن تغییر اساسی نمی کنیم. این موضوع رنج آور به ویژه اندکی پس از ماه رمضان خود را بهتر و بیشتر نشان می دهد. حالا اگر از شرایط خاص مهمانی خدا نظیر در غل و زنجیر بودن شیطان، باز بودن درب های رحمت الهی و... بگذریم، یکی از مهمترین علل این امر "بد" ندانستن اعمال خود است. در واقع ما، یعنی من و شما، غالبا اعمال خود را بد نمی دانیم که بخواهیم آن را تغییر دهیم!! چراکه همین منکر شمردن اعمال و رفتار خود و همین نگاه انتقادی به خود داشتن آن قدر عذاب وجدان برای شخص به ارمغان می آورد که او را مجبور به ترک آن گناه می کند.

این گونه است که ما پس از شب های قدر و پس از قول های سفت و سختی که به خدا دادیم، به راحتی در دام غیبت و نگاه حرام و... می افتیم و این گونه است که در حالی که بعد از آن شب های پر از معنویت توقع نداریم با صحنه های منزجر کننده ی بی حیایی و بی عفتی و ... مواجه می شویم و نمی دانیم که عیب کار از کجاست؟ بدین ترتیب است که علیرغم برگزاری مهم ترین احیاهای شهر تهران- مثل مراسم مسجد جامع و مسجد ارک- در محدوده ی بازار دامان این نهاد از ربح و ربا پاک نمی شود؟ و تلویزیون ما بعد از آنکه از سر شب تا سحر مدام دعا و ندبه و سخنرانی نمایش می دهد هنوز یکی دو روزی از شب های قدر دور نشده با سریال ها، با پیام های بازرگانی و با موسیقی های خود هرچه را که رشته- که اگر رشته باشد- پنبه می کند و... .

در واقع تا ما، یعنی من و شما، به تک تک اعمال خود نگاه انتقادی نداشته باشیم وتا خود را گناه کار و تا گناهانمان را بد و منکر نداریم، سه شب قدر که هیچ سی شب قدر هم بعید است که گره ای از کارمان بگشاید الا ان یشاء الله.